مرور عشق
باز هم دنیا پر از احساس شد
اشک ها یادآور عباس (ع) شد
یک حماسه باز هم تکرار شد
سینه ها از عشق او سرشار شد
لحظه ها غرق مرور عشق شد
شیعه لبریز از غرور عشق شد
صحبت از فرزند پاک مرتضی (ع) است
آن دلیر باوفا عباس (ع) ماست
بر شجاعت رنگ معنا می زند
نزد او افسانه هم جا می زند
محشری از عشق بر پا می کند
لحظه موعود غوغا می کند
ظهر عاشورا هوا گرم است گرم
چند روزی هست در صحرای شرم
آب را دشمن در آن سو بسته است
این طرف فرزند زهرا(س) خسته است
کودکان تشنه پرپر می زنند
بر دل عباس (ع) خنجر می زنند
دختر شیر خدا (ع) بی طاقت است
این برای مرد میدان ذلت است
ناگهان آن مهربان در خود شکست
چون علی (ع) از فاطمه (س) شرمنده است
رفت سوی سرور خود بی درنگ
گفت می خواهم هم اکنون اذن جنگ
در جوابش زاده شیر خدا
گفت اکنون نیست وقتش باوفا
وانگهی دانی که در رسم پدر
من نباشم جنگ را آغازگر
در جوابش گفت عباس (ع) دلیر
با نگاهی شرمسار و سر به زیر
سرورم حکم شما حکم خداست
جان فدای آنچه فرمان شماست
من غلامی مخلص و فرمان برم
لااقل رخصت دهید آب آورم
گفته ام به کودکان در عذاب
باز خواهم گشت با یک مشک آب
قول دادم من که با آن زنده ام
نزد فرزندت نکن شرمنده ام
ای که عشقت را ستایش می کنم
از تو با اصرار خواهش می کنم
شاه آری گفت و آن لب تشنه مرد
با شکوه آمد به میدان نبرد
دشت آرام است اینجا نینواست
لحظه ناب قیام کربلاست
یک سوار آهسته آمد ایستاد
روبه روی لشکر ابن زیاد
چشم ها بر چشم هایش خیره شد
آسمان دشت آن دم تیره شد
لشکری را با نگاهی باز کرد
گوییا تا علقمه پرواز شد
دشمنانش مسخ و سرگردان شدند
برکناری رفته و حیران شدند
مشک را پر کرد از آب فرات
یک وزیر اینجاست جمعی کیش و مات
مشک را بر شانه اش انداخت زود
تشنه اما بازمی گردد ز رود
در وفاداری همانند علی (ع) است
آتش لب های خشکش حیدری (ع) است
دشمنان دیدند او رد می شود
بازگردد عاقبت بد می شود
داخل نیزارها پنهان شدند
در کمین او ز ترس جان شدند
مرد و اسب و مشک آبی دیده شد
زود در هم لشکری پیچیده شد
وای بر تاریخ تا پاینده است
با مرورش خسته و شرمنده است
صحبت از تیر است و چشم آفتاب
تا ابد شرمنده بودن های آب
صحبت از شمشیر و دستان است و مشک
صحبت از عشق است و دندان است و مشک
صحبت از امید و دندان است و مشک
عاقبت تیرباران است و مشک
بعد از آن دیگر سراسر اشک بود
صحنه طغیان اشک مشک بود
از دم شمشیرها خون می چکید
نیزه ها روح علی (ع) را می درید
وقتی افتاد او جسارت داشتند
دشمنان دیگر شجاعت داشتند
صف به صف بر پیکرش می تاختند
با شهامت نیزه می انداختند
باز هم انسان و شیطان و بهشت
در دل تاریخ یک تصویر زشت
یک طرف جشن گروهی پست و مست
یک طرف هم یک کمر از غم شکست
بعد از آن هم عاشقی تکثیر شد
عشق این تکثیر عالم گیر شد
( امیر خشایار جوادی از کتاب افسون )
ازتون خواهش می کنم اگر از شعرهای بالا استفاده می کنید حتما نام شاعر و نام کتاب را ذکر کنید .
متشکرم
یا حسین (ع)