یا سلام خدمت دوستان عزیزم پرشین گیگ خراب بود ناچار شدم. زنده بذارم به محض این که بتونم وبلاگو با فرمت ورد مي گذارم.
از لینک زیر پی دی اف این فصل را دانلود کنید.
فصل چهاردهم
هری پاتر و خاطرات لوسیوس
فصل چهاردهم - اتحاد ناگسستني
نوشته شده توسط پوريا پاشايي
آن طور كه هري تشخيص مي داد مك گونگال به سمت دفتر سابق دامبلدور مي رفت. با صدايي آرام گفت : _ شما فقط بايد براي مدرسه و وزارت سحر و جادو دردسر درست كنيد... چرا اين موضوع رو با اعضاي محفل درميان نگذاشتيد. مك گونگال اخمي كرد و به راهش ادامه داد. آنها به اژدهاي كله اژدري رسيدند. مك گونگال رو به آن گفت: _ كيوپيد. مجسمه به دور خودش چرخيد و راه را باز كرد. مك گونگال داخل شد و هري و رون و هرميون هم به دنبال او داخل شدند. مك گونگال در حالي كه در را باز مي كرد گفت: _ شما فكر كرديد تنهايي هركاري مي تونيد بكنيد ولي خيال كرديد. اگر هم در اين موقعيت ها پيروز شديد يا از شانستون بوده يا حمايت ديگران. ماجراي سازمان اسرار رو كسي يادش نرفته... ولي خيال كرديد در حال حاضر گروهي از افراد محفل ققنوس در محل هاگزهد حاضر هستند تا به صورت گروهي اين جستجو را آغاز كنيد. دراين لحظه يك كتري زنگ زده را برداشت. _ و در حال حاضر قرار شده تا من اين كتري را به رمزتاز ( پورتكي ) تبديل كنم و شما رو به هاگزهد بفرستم در آنجا همه چيز براي شما توضيح داده خواهد شد. در يك اقدام عجيب نامه اي به محفل رسيد. كه چيزهايي راجه به جان پيچ ها و ... چيزهاي بسيار ديگري از جمله خاطراتي درباره ولدمورت كه چند مورد آنها مال آلبوس بود. در دفتر آلبوس هم يادداشت هاي بسياري درباره جان پيچ ها پيدا كرديم. وسرنخ هايي درباره محل جان پيچ ها... هم چنين مي دونيم كه... هري حرف او را قطع كرد و گفت: _ من همه اين چيزها را مي دانم. در خاطره اي هم كه در جلسه عمومي محفل به نمايش گذاشته شد. به اين نكات اشاره شده بود... _ ولي پاتر هنوز هم مي گم اين خاطره ساختگيه... فقط يه چيزي بگو اون شبي كه با آلبوس از مدرسه خارج شديد به جستجوي جان پيچ ها رفته بوديد. هري سري به علامت تاييد تكان داد. پروفسور مك گونگال گفت: _ بسيار خوب حرف ديگه بسه... و چوبدستيش را به سمت كتري گرفت : پورتوس در اين لحظه كتري برقي زد و به رمزتاز تبديل شد. مك گونگال گفت: بسيار خب. ديگه وقت رفتنه... هرميون گفت: _ پروفسور مدت هاست كه سوالي ذهن مرا مشغول كرده... مي خواستم بدونم حالا كه پروفسور دامبلدور مرده هنوز هم طلسم رازداري خانه گريمولد پابرجاست... مك گونگال گفت: _ بله. اما به غير از كساني كه تا حالا پايگاه محفل ققنوس بهشون معرفي شده شخص ديگري نمي تواند وارد شود. ما طلسم آلبوس را لغو كرديم و الستور مودي رازدار جديد محفل شده. همه دور رمزتاز حلقه زدند. دستشان را روي آن گذاشتند و پرواز كردند و وارد كافه كهنه و رنگ و رورفته هاگزهد شدند. بيش از بيست جادوگر در اين مكان گرد هم آمده بودند. قبل از همه ابرفورت جلو آمد و گفت: _ ما همه اين جا جمع شديم تا شما را در اين جستجو ياري كنيم. به به غير از ابرفورت ، افرادي چون ريموس لوپين ، الستور مودي ، بيل ويزلي ، چارلي ويزلي ، روبيوس هاگريد ، ماندانگاس فلچر ، ديدالوس ديگل. تعداد ديگري هم بودند كه براي بچه ها ناآشنا بودند... نام آنها: ورونيكا اسمتلي ، گلديس گاجيون ، ديوي گاجيون. كه اسم هر سه آنها براي هري آشنا بود ولي هيچ يك از آنها را به درستي به ياد نمي آورد. ابرفورت گفت: _ هري همه ما اينجا جمع شديم تا تورو در وضعيتي كه هستي و در انجام وظايفت ياري بدهيم. بر طبق سرنخ هاي ما جان پيچ ها عبارتند از: _ انگشتر ماروولو... قاب آويز اسليترين... فنجان هافلپاف مار ولدمورت... دفتر خاطرات ريدل... و احتمالا اثري از ريونكلا كه طبق گزارش جاسوسان ما مي باشد. و يكي از آن ها را هم دو سال پيش وارد بدن خودش كرده تا به حيات دوباره برسد. هري با خود فكر كرد كه اعضاي محفل پيشرفت بسيار زيادي داشته اند... _ انگشتر ماروولو را آلبوس از بين برد... دفتر خاطرات ريدل را هم خودت از بين بردي... و من مسرورم كه اين خبر را بهتون برسونم كه قاب آويز اسليترين در گنجه جن خانگي خانه شماره 12 ميدان گريمولد پيدا شده و من نابودش كردم. تنها چهارتا از آنها باقي مانده... هري به هرميون نگاه كرد. هري صدايش را صاف كرد. _ جناب دامبلدور مي خواستم بدونم. ر.ا.ب همون ريگولس بلك هست؟ دامبلدور با تعجب گفت: _ر.ا.ب ديگه كيه؟ ما فقط مي دونيم كه... هري حرف او را قطع كرد و گفت: _ اون شبي كه من و پروفسور دامبلدور از مدرسه خارج شديم. به جايي رفتيم كه پروفسور دامبلدور احتمال مي داد يكي از جان پيچ هاي ولدمورت آنجا پنهان شده است ما به جستجوي آن رفتيم و با لشكري از دوزخي ها روبه رو شديم... پروفسور دامبلدور مجبور شد براي به دست آوردن جان پيچ معجوني با عنوان معجون مرگ تدريجي را نوشيد... در اين لحظه همه نفسشان در سينه حبس شد. هري ادامه داد: _ پس از آن جان پيچ تقلبي را برداشتيم و به هاگوارتز برگشتيم پروفسور دامبلدور خيلي ضعيف شده بود كه به همين راحتي تسليم مرگ شد... پس از آن ما جان پيچ را باز كرديم و اين يادداشت را بيرون آورديم كه يادداشت شخصي به نام ر.ا.ب بود. در اين لحظه يادداشتي را از جيبش به ابرفورت داد. ابرفورت يادداشت را خواند و اخمي كرد. _ طبق اطلاعات ما ريگولس بلك بود كه اين جان پيچ رو ربوده ولي معجون مرگ تدريجي او را از پاي در مي آورد. او اين قاب آويز را به كريچر جن سپرده و بعد مرده. ما به زور اونو پس گرفتيم. هري اخمي كرد. تقريبا عصباني شد با تلاش فراوان دامبلدور همه محفل فهميده بودند و اكنون ارتشي براي جستجوي جان پيچ ها تشكيل شده بود. ابرفورت گفت: _ خب، ديگه بهتره كه همگي استراحت كنيم تا فردا جستجو را آغاز كنيم. با خيال راحت استراحت كنيد اين مكان با طلسم هاي ويژه اي حفاظت شده است. هري و رون و هرميون دور هم جمع شدند. رون گفت : _ چقدر خوب شد راستش خودم مي ترسيدم. ولي حالا خيالم راحته... در اين لحظه لوپين گفت: _ واسه همين بود كه ابرفورت دستور تشكيل اين يگان رو داد... حالا همه با هم ، هم پيمان مي شيم تا ولدمورتو از ميان برداريم. هري تو هم بهتره اينقدر ناراحت نباشي ... هري به قول دامبلدور : مواقعي تاريك و سخت پيش رويت هستند ... بزودي ما بايد با انتخاب مواجه شويم ... بين آنچه درست است و آنچه آسان است ...
پايان فصل چهاردهم
با سلام خدمت دوستانم در اينجا ذكر چند نكته را ضروري مي دانم مستقيم سر اصل مطلب مي روم. در داستان بعضي از دوستان هري را نواده گريفندور دانسته اند. اولا اگر اين گونه بود در كتابهاي قبلي مشخص مي شد و اصلا يك موضوع بي ربط است... در مواردي ديگر هري را رئيس محفل ، مدير هاگوارتز ، معلم دفاع دربرابر جادوي سياه ، وزير سحر و جادو و ... دانسته اند كه از نظر من اين پست و مقام ها در توان يك نوجوان 17 ساله نيست... و در آخر من از جايي مي گويم كه قاب آويز در ميدان گريمولد است كه كتاب محفل ققنوس ويدا اسلاميه را باز كرده و صفحه 168 در فصل ششم را باز كنيد به قاب آويز اشاره شده است... اميدوارم داستان من تا به اينجا مورد توجه شما عزيزان قرار گرفته باشه... شاد باشيد و سربلند خدا نگهدار
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
متاسفانه در سوال دوم فقط دو نفر جواب دادن بقيه چيزاي اضافي گفتن.
مثلا داداش هرميون مگه نگفتم اگه كاري درباره ي داستان هاست به پوريا ميل بزنين و نظرات فقط براي جواب دادن است بقيه طون هم همين طور
حالا با عصبانيت سوال سوم:
به نظر شما زخم هري چه تاثيري به نبردش با ولدمورت يعني با اسمشو نبر خواهد داشت؟
يكي از معلم هاي ما كه دروغ ميگه به ما گفت:
زبان سرخ سر سرخ مي ده بر باد!!! دكتر توكلي
فقط جواب سوالو بدين و گرنه نظرتون حذف ميشه
نوشته شده توسط در تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام منم الستور!!
ميگم كه سوال اول زياد استقبال نداشت پس سوال دوم كه پيشنهاد خودمه!
اگه شما جاي هري بودين و مي خواستين با ولدمورت بجنگين روابط خودتونو با جيني چيكار مي كردين؟
جواباتونو بدين
ويرايش شده:جناب ناجيني!من تقليد نكردم!من نظرسنجي مي كنم!خيلي از وبلاگهايي كه معروفند و دارند داستان مي نويسن و تو هري وبلاگي لينكشون هست...اسم نمي برم....اين كارو مي كنن.فقط ما گناه كرديم؟
در ضمن اگه سوالهامون شبيه وبلاگ هرميون عزيز بود يه چيزي ولي وقتي فرق مي كنن.
از نظرتون هم ممنون ولي اگه انتقاد دارين بايد به خودم ميل بزنين نظرات در اين بخش فقط براي جواب به سوال من است.
نوشته شده توسط در تاريخ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام من الستور هستم
خواستم بگم كه من از الان در اين جا نظر پرسي ميزارم يعني يه سوال ميگم شما جواب بدين
سوال اول كه پيشنهاد پروتي بوده اين است كه:
شما كه هري پاتر را مي خوانيد در چه سني هستيد؟
جواب را در قسمت نظرها بگین
نوشته شده توسط در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام خدمت دوستان عزیزم ...
فصل سیزدهم داستان خاطرات لوسیوس را می توانید از لینک زیر دانلود کنید...
فصل سیزدهم
هم اکنون در حال نوشتن فصل چهاردهم با عنوان اتحاد ناگسستنی هستم. که مژده می دم فصل بسیار عالی ای هست که روز جمعه می گذارم...
اما یه داستان دیگه رو هم به عنوان هری پاتر و انجمن نظام سیاه را فصلهای مختلفش را جمع آوری کرده و می توانید آنها را از لینک زیر دانلود کنید...
هری پاتر و انجمن نظام سیاه
این داستان در اینجا نوشته می شود.
در نظرسنجی شرکت کنید دیگه...
پوریا 
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام خدمت دوستان گرامی
حتما اولین سوالی که دارید این هست که پس فصل جدید کجاست؟ بابا تورو خدا گیر ندید دیگه
فعلا یک نظرسنجی چند مرحله ای داریم... درباره ی فیلمهای نوروز ۱۳۸۵... که مرحله اولش امروز شروع شد... در حال حاضر ۸ فیلم را در نظر سنجی قرار دادیم... شما هرکدام را که دیده اید انتخاب کنید... سیستم طوریه که میشه چند بار رای داد. هدف من از برگزاری این نظرسنجی پیدا کردن پربیننده ترین فیلمه... پس تو نظرسنجی شرکت کنید. این فیلمها تنها بخشی از تمام فیلمها هست... این بخش اول نظرسنجی هست. پس از پیدا کردن پربیننده ترین به محبوب ترین فیلم می پردازیم که هر کس فقط یک رای می تونه بده...
از الستور عزیز هم برای همکاری متشکرم... فقط برای پی دی اف فصلها شما عنوان سر فصلها را ننوشتید که اگه میشه اصلاح کنید.
تو نظرسنجی شرکت کنید...
پوریا 
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام ببخشيد يادم رفت بزارم لينك روح رو
http://www.henry.martinez.net/misc/whatswrong.htm
اين زيرو بخونين نگين نگفتين:
ادعا مي كنين شجاع هستين؟دلاور و بي بي باك هستين؟
چرا نمي رين يك روح رو ببينين؟شما كه نمي ترسين؟
آقا برين و روي كليپ زير فقط چپ كليك كنين!
ولي توصيه هاي منو گوش بدين كه بعدا براي وبلاگ دردسر درست نشه.
اگه مي ترسين و قلبتون ناراحته بهترتونه نرين ببينين.
كليپ زير را برين ۵ دقيقه نگاه كنين.
صداي بلندگو رو تا آخر بلند كنين تا صداي ضعيفي بشنوين.
از نزديك نگاه كنين.
بعد ۵ دقيقه اگه موردي نديدن به ميز و دودكش و ...كليك كنين.
در ضمن آقاي پوريا چرا فصلتونو نمي دين؟
نوشته شده توسط در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام..
ناجيني!
من نظرات شما را خوندم و از پوريا به دليل اشتباه نوشتن فاميلي اش معذرت مي خوام.
در ضمن در باره ي پرشين گيگ نمي دونم چطوري ولي اگه مي توني به نام و كلمه ي عبوري جور كن كه برم پرشين گيگ.
و اما داستان پوريا پاشايي از فصل ۶ تا قسمت ۱ فصل ۱۲ كه آخرشه.
فصل شش تا قسمت يك دوازده
ببخشيد ناجيني بهت بگم كه شايد پرشين گيگ بهتر باشه ولي گلها هم خوبه.ولي بدي گلها اينه كه فقط بايد راست كليك كني و گزينه ي سوم رو بزني.
نوشته شده توسط در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
سلام.
من الستور هستم.
من افتخار اينو دارم كه در وبلاگ هري پاتر و خاطرات لوسيوس با پوريا پاشایي عزيز هم كاري كنند.
من مي دانم قبلا پي دي اف تمام فصل هاي ايشون را داشتيد.ولي من داستان ايشون رو پي دي اف و مرتب و با رنگ و فونت زيبا براي شما مي زارم.
چون تنظيم كاري سخته پس من فعلا فصل ۱ تا ۵ رو ميزارم تا پس فردا به اميد خدا بقيه رو ميزارم.
براي دانلود فقط بايد راست كليك كنين و گزينه ي سوم رو بزنين.
اگه چپ كليك كنين اثر نمي كنه.
فصل يك تا پنج داستان هري پاتر و خاطرات لوسيوس نوشته ي پوريا
ممنون لطفا نظرتون رو درباره ي فونت بگين.
الستور
نوشته شده توسط در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
بهار با گامهای رفته باز می آید. سال نو می شود و امیدهای تازه در دلهای ما جوانه می زند.
سال نو را به همه دوستان عزیزم تبریک عرض می نمایم...
با آرزوی سالی پر برکت، ۱۲ ماه شادی، ۵۲ هفته خنده، ۳۶۵ روز سلامتی، ۸۷۶۰ ساعت عشق، ۵۲۵۶۰۰ دقیقه برکت، ۳۱۵۳۰۰۰ ثانیه دوستی، سال نو مبارک باد!
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1385. مربوط به بخش : |
|