امروز تولد من بود واسه همین تصمیم گرفتم یه فصل از داستان خودم بدم و تصمیم گرفتم یه وبلاگ دیگه تو میهن بلاگ بذارم که در اون فقط خاطرات لوسیوس باشه. چون این وبلاگ یه کم شلوغ شده. اگر تشکیل دادم خبر میدم.
هري پاتر و خاطرات لوسيوس نويسنده. پوريا پاشايي فصل دهم. اولين خاطره هري خود رادر تاريكي شب و دريك كوچه تنگ و باريك مي ديد. لوسيوس مالفوي در جلوي هري و هرميون حركت مي كرد و هري و هرميون هم به دنبال او مي رفتند. او به انتهاي آن خيابان رسيد و به سمت خانه اي متروكه رفت و در زد. پس از دقايقي زني كه هري بيش از هرچيز ازاو نفرت داشت در جلوي در ظاهر شد. و با اخمي گفت: بيا تو مالفوي. او بلاتريكس لسترنج بود. همان كسي كه باعث شده پدرخوانده اي را كه تنها دوسال بود شناخته بود از دست بدهد و وارد آن پرده اسرارآميز شود. مالفوي به دنبال بلاتريكس وارد خانه شد و هري و هرميون هم به دنبال او به خانه داخل شدند. آنها ابتدا از يك حياط خلوت كوچك و كثيف گذشتند و سرانجام به باغي بزرگ رسيدند وهري و هرميون باورود به باغ به صحنه اي مواجه شدند كه نفسشان در سينه حبس شد. لشكري از زنان و مردان و كودكان مرده كه رنگ سفيدي داشتند با چشم هايي گودرفته رو به شخصي ايستاده بودند. آنها لشكر بزرگ دوزخيان ولدمورت بودند.هري و هرميون جلوتر رفتند. لرد ولدمورت و دركنارش بلاتريكس لسترنج روبه روي لشكر دوزخي ها ايستاده بودند. لرد ولدمورت با صدايي فرياد مانند گفت: شما اي لشكر ابدي قدرت وظيفه داريد تا از ارزشمندترين اموال اربابتان محافظت كنيد. حتما همه ي شما اين افتخار بزرگ را دوست داريد. گروهي از شما براي محافظت از فنجان هافلپاف برگزيده شده ايد و گروهي ديگر براي محافظت از تابلوي ريونكلا گماشته شده اند. و محافظت از نجيني مار عزيز من نيز برعهده خودم است. و به مار كلفت و زهرآگيني كه در كنارپايش چنبره زده بود اشاره كرد. و آن گروه بي عرضه كه جان پيچ قاب آويز را برباد دادند هم مجازات شدند و شما بايد بدانيد كه مواظب خود باشيد. و درآخر گروهي ديگر از شما هم ماموريت براي يك ماموريت كوچك داريد.كه قطعا براي شما مشكلي نيست خيلي راحت و آسان مي توانيد انجام دهيد. ماموريت شما با در نظر گرفتن تمامي جوانب اين گونه ميشه شما همراه خانم بلاتريكس با ورود به خانه شماره چهار پريوت درايو براي مرگ ورنون دورسلي مرد خانواده اقدام كنيد. در آنجا يك پسر نوجوان و يك زن چهل ساله در آنجاست آنها را برايم بياوريد... وقتي ولدمورت اين حرف را زد چشمانش برقي زدند. ولدمورت با علامتي دوزخي ها را متفرق كرد. در اين هنگام لوسيوس مالفوي به سمت ولدمورت رفت و تعظيمي كرد و گفت: قربان. به نظر من اين نظريه، نظريه غلطي است. مرگ خانواده دورسلي چيزي را درست نمي كند. ولدمورت با عصبانيت گفت: واقعا ازت انتظار چنين حرف احمقانه اي نداشتم. تو مگه نميدوني اين پسره هري پاتر چقدر احساساتيه؟ با اين قتلها روز به روز تنفرش شديدتر ميشه و خشمگين شده و دنبال هر نشانه اي مي رود و بديهي است كه كار احمقانه اي مي كند و به راحتي در تله مي افتد. و قهقه اي شيطاني زد. مالفوي تعظيم ديگري كرد وبه سمت زني نقاب پوش رفت. رو به او گفت: هركاري مي كنم قبول نمي كنه. زن با صدايي آشنا ولي نفرت انگيز كه حكايت ازآن داشت كه آن زن نارسيسا مالفوي است گفت: من يكي با اون كار احمقانه اي كه سر تغييرقيافه ام كردم. ديگه پيش اون بي اعتبار شدم. اون با حقارت منو نگاه مي كنه. ديگه جرئت نمي كنم پيشش برم. لوسيوس با لحني آميخته به سرزنش گفت: اون كار تو هيچم احمقانه نبود... فقط فكر كنم يه مشكلي تو كار بود كه لو رفتي.... من به سيوروس اعتماد دارم شايد كار دراكو باشه.... شايد اونو ترسونده باشه و اين جوري شده باشه... نارسيسا با لحن تندي گفت: هيچم كار دراكو نيست من باهاش صحبت كردم.لوسيوس گفت: بسيار خوب... الان كار مهم تري از فكر كردن به گذشته داريم... بايد يه جوري به هري پاتر خبر بديم... در اين هنگام هري و هرميون با چهره اي غمگين از خاطره به بيرون افتادند. گويا ظرفيت آن تا همين حد بود.... هري سرش را ميان دستانش گرفت و داد زد: اي كاش آه اي كاش بيل اين قدح لعنتي را زودتر به من مي داد و اون وقت مي تونستم جان عمو ورنون را نجات دهيم ولي... حيف و صد حيف... هرميون گفت: ولي به جنبه ي مثبت قضيه توجه كن... ما متوجه جان پيچ مجهول شديم.... اون تابلويي است اثر روونا ريونكلا... پس با اين اوصاف ما يه قدم جلو افتاديم... ضمنا.... و هرميون حرفش را ادامه نداد... هري با چشماني قرمز گفت: ضمنا چي... حتما مي خواي بگي لوسيوس مالفوي طرف ماست نه؟ هرميون گفت: خب.... هري با فريادي گفت: خب چي... مگه نشنيدي ولدمورت چي گفت... اون گفت من يه احساساتي احمقم اينا همش نقشه س. هرميون گفت: آخه... هري حرفش را قطع كرد و گفت: بس كن... هرميون با صدايي بغض آلود گفت: خيلي خب... باشه! و گريان از اتاق خارج شد. هري خيلي ناراحت بود. بر روي تختش دراز كشيد. نور درخشان قدح انديشه بر صورتش افتاده بود. چشمانش را بست و به فكر فرو رفت... هري در درياي افكارش بود كه صداي هوهوي جغدي اورا از فكر بيرون آورد. چشمانش را باز كرد و نگاهي به اطراف انداخت. جغدي قهوه اي رنگ پشت پنجره نشسته بود و در انتظار هري بود. نامه اي به پايش بسته بود. روي نامه آنچنان حرف....م.... بزرگ نوشته شده بود كه از دور قابل رؤيت بود. هري از جايش بلند شد و به سوي پنجره رفت. در اين لحظه در با شدت باز شد... رون با صداي بلندي داد زد: ريكتو سمپرا ( افسون قلقلك آور. توضيح نويسنده ) نور نقره اي رنگي از چوبدستي رون بيرون جهيد و به سمت هري رفت. هري ناخودآگاه جاخالي داد. نور نقره اي رنگ به شيشه خورد. شيشه شكست و جغد پرواز كرد و رفت... هري با حالتي عصباني به سمت رون هجوم آورد و گردن او را گرفت و روي زمين انداخت. چوبدستيش را بيرون كشيد و گفت: احمق بيشعور. هيچ مي فهمي چيكار كردي. همينجوري اين جغد را برباد دادي. رون با حالتي معترض در حالي كه دست هري روي گردنش بود گفت: از كجا ميدوني اون نامه چيز مهمي بوده... هري با شنيدن اين حرف رون دست از گردنش برداشت. رون زيرلب گفت: كثافت. هري از كوره دررفت و به سمت رون رفت و با او گلاويز شد. در اين هنگام هرميون در را باز كرد و جيغ زد: بس كنيد. ولي هري و رون بي اعتنا به او باهم در جنگ بودند. هرميون چوبدستش را به سمت آن دو گرفت و آنها را از هم جدا كرد.صورت رون خونين بود در صورتي كه هري تنها بيني اش زخم شده بود. او دست رون را گرفت و به سمت در كشاند و گفت: اون اعصابش خورده. بريم بهت مي گم. و رون و هرميون خارج شدند. هري با دستمالي خوني را كه از بيني اش مي آمد پاك كرد. روي تخت نشست. اعصابش خيلي خراب بود. سرش را بين زانوهايش قرار داد و شروع به گريه كردن كرد. ياد غرغر هاي عمويش افتاد كه هر چقدر در آن زمان برايش نفرت انگيز بود اكنون به نظرش دوست داشتني و زيبا بود. دوست داشت باري ديگر دامبلدور از آن نگاههاي نافذش به او مي كرد و يا بار ديگر مي توانست خنده سيريوس را ببيند... هري بر روئ تخت دراز كشيد و چشمانش را بست. آنقدر خسته بود كه بلافاصله به خوابي پر از كابوس وارد شد....
قبل از اون ناجینی فونت داستانهای مرلین خیلی قشنگه اگر داری با اون بزن اگر نداری با همین فونت اما ریزتر. عنوان فصل نهم هم خبر ناگوار هست. راستی کتابسرای تندیس کتاب هفت با عنوان جادوی خاطرات را منتشر کرده که ۱۹ فصلش در سایت جادوگران هست...
موفق باشید
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ جمعه سی ام دی 1384. مربوط به بخش : |
از لینکهای زیر می تونین فصل ۵ داستان هری پاتر و هفت جاودانه ساز، نوشته پروتی رو دانلود کنین.
فصل 1 تا 5 فصل 5
آدم نباید فقط توقع داشته باشه. یه ذره هم همکاری!!! چرا تا حالا فقط ۳۰ نفر تو نظرسنجی شرکت کردن؟
کسایی که دعوتنامه پرشین گیگ می خوان لطف کنن و به من بگن چجوری باید اونا رو دعوت کنم تا این کار رو بکنم.
سپیده جان واقعا ببخشید. چن اصلا وقت ندارم. من بهت سر می زدم، فقط نظر نمی دادم.
bigsale جان این هم بخش جدید....
پروتی خانم. خیلی ازت متشکرم.
بابا هری، مثل اینکه خیلی از دست ما عصبانی هستی.راستی دیدی نظرت رو اعمال کردم. خیلی خوشحال می شم برای نظرسنجی های بعدی هم نظر بدی.
سیرسوس بلک، لینکت رو گذاشتم. خیلی ممنون از اینکه به ما سر می زنی.
لرد گوستفسون این هم فصل جدید. امیدوارم خوشت بیاد. اگه دعوتنامه می خوای باید بهم یاد بدی.
فرهاد جان من قبلا اون داستان رو خونده بودم.
مصطفی، منظورم اون عکس پشمالوی سفیده. راستی یادم نمی یاد گفته باشم دخترم.
دامبلدور لینکت رو گذاشتم.
آقا کامیار لینکت رو گذاشتم.
شاهزاده جان اینم مطلب جدید. راستی شما کی دوباره شروع می کنی؟
گودریک گریفیندور لینکت رو گذاشتم.
مریم خانم خیلی ممنون. راستی پوریا گفته که 10 بهمن 10 فصل می ده.
نوشته شده توسط در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1384. مربوط به بخش : |
واقعا ببخشید چون خیلی زیر فشار خانواده هستم. نهایت سعیم رو می کنم که فردا فصل ۵ داستان پروتی رو بذارم.
نوشته شده توسط در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1384. مربوط به بخش : |
سلام دوستان یه نیمچه فصلی نوشتم ولی گفتم نذارم بهتره...
فقط در وبلاگ هری پاتر و برج سیاه یه نظرسنجی کتابهای هفت هست که لطف کنید برید به ما رای بدید
متشکرم....
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1384. مربوط به بخش : |
یه نظرسنجی جدید گذاشتم که پیشنهاد هری بوده.
نوشته شده توسط در تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1384. مربوط به بخش : |
در این جهان پهناور بد وجود ندارد مگر اینکه شما چیزی را بد بدانید.
وین دایر
فصل ۱۳ داستان هری پاتر و معجون مرگ رو که اینجا نوشته می شه می تونین از لینکهای زیر دانلود کنین.
فصل 1 تا 13 فصل 13
ویرایش: لینک کسایی رو که گفته بودن گذاشتم.
نوشته شده توسط در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1384. مربوط به بخش : |
داستان هری پاتر و هفت جاودانه ساز رو می نونین از لینک های زیر دانلود کنین.
فصل 1 تا 4 فصل 4
هری جان اگه می شه درباره سوال نظرسنجی هم نظر بده چون من هیچ چیزی به نظرم نمی رسه.
آقا مصطفی، الان می رم شرکت می کنم.
حسین میر مجب من قبلا هم به وبلاگت سر زدم و نظرم را دادم. تازه لینکت رو هم گذاشتم.
نوشته شده توسط در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1384. مربوط به بخش : |
می تونین داستان هری پاتر و معجون مرگ رو که اینجا نوشته می شه از لینک های زیر دانلود کنین.
فصل 1 تا12 فصل 12
پروتی جان لطفا داستان رو به صورت word برای من بفرست. راستی اگه می شه داستان ها رو با یه نظم خاص بفرست.
نوشته شده توسط در تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1384. مربوط به بخش : |
مثل اینکه لینک ها خراب بود. باید بگم کلا تقصیر سایت golha ست. من که اصلا از این سایت راضی نبودم. اما مرلین یه ترفندی رو به من یاد داد که با اون تونستم تو persiangig عضو بشم.پس...
می تونین فصل 3 داستان هری پاتر و هفت جاودانه ساز،نوشته پروتی رو، از لینکهای زیر دانلود کنین.(با تشکر از استاد مرلین)
فصل 1 تا 3 فصل 3
فصل 4 داستان باشه برای پنج شنبه یا جمعه.
یکی از دوستان گفته بودن که دیگه داستان زهره رو تو وبلاگ نذارم.
باید بگم، من دارم با این کارم به زهره کمک می کنم. همچنین کار شما هم تو خوندن این داستان راحتتر می شه(چون pdf هست)
پروتی جان لطفا داستان رو به صورت word برای من بفرست. راستی اگه می شه داستان ها رو با یه نظم خاص بفرست.
نوشته شده توسط در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1384. مربوط به بخش : |
داستان هری پاتر و هفت جاودانه ساز نوشته پروتی رو می تونین از لینکهای زیر دانلود کنین.
فصل 1 تا 3 فصل 3
فصل ۴، هری پاتر و هفت جاودانه ساز رو پنج شنبه می ذارم.
پروتی جان لطفا داستان رو به صورت word برای من بفرست. راستی اگه می شه داستان ها رو با یه نظم خاص بفرست.
نوشته شده توسط در تاريخ شنبه دهم دی 1384. مربوط به بخش : |
فایل pdf، فصل 11 داستان هری پاتر و معجون مرگ رو می تونین از لینک های زیر بردارین.(save target as)
فصل 1 تا 11 فصل 11
از اینجا می تونین به سایت زهره، نویسنده داستان معجون مرگ برین.
فصل 3 داستان هری پاتر و هفت جاودانه ساز رو فردا می ذارم.
نوشته شده توسط در تاريخ جمعه نهم دی 1384. مربوط به بخش : |
سلام بر دوستان خوبم
در ابتدا می خواستم بگویم که رمز موفقیت رولینگ فاش نکردن قسمتهای مهم داستان است و آیا هیچ گاه شنیده اید رولینگ فصل به فصل داستان بدهد... قطعا نشنیده اید. داستان من داره رو به ضعف میذاره پس تصمیم گرفتم وقتی مثلا ۱۰ فصل آماده شد برایتان بگذارم... این طوری بهتره... چون با این روشی که در پیش گرفتم داستان رو زوال گذاشته و بد میشود. پس بهتر این است که چند فصل باهم بگذارم نه فصل فصل. من با شما پیمان ناگسستنی میبندم که تا یک ماه دیگر یعنی نهم بهمن ۸۴ فصل ده تا بیست را در وبلاگ می گذارم و مطمئن باشید که من از ادامه داستان ناامید نشده ام... این طوری بهتره. در طول این مدت هراز گاهی به وبلاگ سر میزنم. و پست هایی می گذارم....از ناجینی عزیز هم خواهش میکنم در نبود من وبلاگ را بگردانند... البته اگر مخالفید بگید که همیجوری ادامه بدیم ولی اونجوری بهتره. در این پست نظر بدید آینده وبلاگ دست شماست....
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ جمعه نهم دی 1384. مربوط به بخش : |
فصل دوم داستان هری پاتر و هفت جاودانه ساز، نوشته پروتی رو می تونین از اینجا دانلود کنین.
لطفا در مورد داستان پروتی هم نظرتون رو بگین. تا بتونه اشکالاتش رو اصلاح کنه. فصل سوم رو هم شنبه شب براتون می ذارم.
نوشته شده توسط در تاريخ چهارشنبه هفتم دی 1384. مربوط به بخش : |
اگه کسی طرفدار مهدی مهدوی کیاست، حتما اینجا رو کلیک کنه و به مهدی رای بده.
پروتی جان لطفا دوباره فصل ۲ رو برای من بفرست. چون از کامپیوترم پرید.
راستی خواهش می کنم کسی چیزی به پوریا نگه. چون مثل اینکه منتظر اینه تقی به توقی بشه و ول کنه بره.
نوشته شده توسط در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1384. مربوط به بخش : |
این هم نتایج نظرسنجی:
۱)سنگهای ششگانه ۵۶
۲)انجمن نظام سیاه ۳۸
۳)خاطرات لوسیوس ۱۵
۴)جنگ عشق و خشم ۱۲
۵)وارث ولدمورت ۱۱
۶)جادوی عشق ۹
امیدوارم این نتایج واقعا درست باشه و این نظرسنجی تونسته باشه بهترین داستان رو نشون بده...
اگر کسی در مورد جایزه دادن به نفر اول نظری داره حتما بگه. لطفا اسم جایزه رو هم بگین.
نوشته شده توسط در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1384. مربوط به بخش : |
فایل pdf، داستان زهره( تا فصل 10 ) رو می تونین از اینجا دانلود کنین.
راستی از اینجا هم می تونین به وبلاگشون برین.
پروتی جان، فصل ۲ از دستگاه من پرید اگه می شه دوباره برای من بفرستش.باشه؟
راستی فردا آخرین روز نظرسنجی است.

نوشته شده توسط در تاريخ شنبه سوم دی 1384. مربوط به بخش : |
خبری از فیلم پنج بود که گفتم براتون بذارم
سایت ماگل نت اعلام کرد که بازیگر لونا لاوگود از میان چندین متقاضی این نقش تا پایان ماه ژانویه اعلام می شود. از این افراد خواسته شده به هیچ کس در مورد اینکه پذیرفته شده اند یا نه،مطلبی نگویند...
همچنین منابعی اعلام کرده اند که بازیگر نیمفادورا تانکس نیز انتخاب شده است که بازیگر معروفی نیست و تازه کار است. اسم این بازیگر اعلام نشده است. آخرین نقش هایی که انتخاب خواهند شد، نقشهایی مقابل هستند: دوران نوجوانی لیلی، جیمز، اسنیپ، سیریوس و لوپین... به نظر می آید نقش لاوندر براون و ماریتا از فیلم پنجم حذف شده باشد ولی این خبر مطمئن نیست. و ویژه نامه هری پاتر از مجله دنیای امروز به زودی منتشر می شود.
تو رو خدا یه چندتا رای بدید 
راستش من بدقول روزگار نتونستم فصل جدیدو آماده کنم ببخشید
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ پنجشنبه یکم دی 1384. مربوط به بخش : |
|