 آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه
بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود.
اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم
که جمعی از آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی
مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را
مرور میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما
آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه
برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
راهپیمایی روز قدس امسال در روند حوادث چند ماه گذشته بدون تردید یک
نقطه عطف محسوب میشود. نتایجی بسیار مبارک از آنچه در این مناسبت اتفاق
افتاد انتظار میرود که مختص به یک سلیقه و یک گرایش نیست، بلکه فضلی عام
و دستاوردی برای تمام کسانی است که در این سرزمین ریشه دارند، حتی اگر
برخی از آنها به خاطر پیشداوریهای نادرست اینک و امروز نتوانند این نعمت
و رحمت را لمس کنند.
این برکت، میوه دوراندیشیهای امام بود. او بارها به ما میگفت
بنیانهای درست را چنان بگذارید که پس از شما اگر خواستند هم نتوانند آنها
را خراب کنند. شاید ما نتوانسته باشیم حق این رهنمود را به درستی ادا
کنیم، ولی او خود در سیرهاش اینگونه عمل میکرد؛ تمامی ستونهای جمهوری
اسلامی را بر پایههایی از اعتماد مردم برافراشت و علاوه بر آن در هر سال
چندین سنت و میعاد برای حضور عملی آنان در صحنه قرار داد، تا كسی قادر
نباشد این شالوده را دگرگون كند.
روز قدس از جمله این میعادهاست. با چنین سنتی نمیتوان مردم را از صحنه
دور کرد. با چنین دعوتی نمیتوان بدون تامین و ترویج عدل در داخل به وقوع
ستم در دور دست معترض بود. آن گاه او این مناسبت را نه فقط مختص به
فلسطین، که روز مستضعفین و اسلام نامید تا کمترین شائبهای باقی نگذارد.
اینک ارزش اهتمام آن پدر دلسوز برای پر کردن مستمر صحنه از حضورهای
میلیونی مردم معلوم میشود.
سی سال پیش از این امام ما از مسلمانان جهان خواست با حفظ تعدد و
تفاوتهایشان بر روی درد مشترکی که تمامی آنان را میآزرد همصدا شوند.
چقدر این پیام با سخن امروز ما نزدیک است؛ اسلام نگفته است برای آن که
وحدت پیدا کنیم باید مثل هم بیندیشیم. آن وحدتی که ما بدان دعوت شدهایم
در عین قبول تفاوتهاست و قدس روزی است كه مسلمانان باید با تحمل تنوع در
دیدگاههای خود درمان دردهای مشتركشان را دنبال کنند. از این روست که اگر
این مناسبت به یک پسند سیاسی تعلق یابد سال به سال شکوه خود را از دست
میدهد؛ آثاری که برایش آرزو شده است باقی نمیگذارد و دیگر نمیتواند روز
اسلام و روز مستضعفان باشد.
آرمان این روز آن است که رنگهای گوناگون را آمیخته با یکدیگر به صحنه
بیاورد. روز قدس امسال ما این گونه نبود، اما برای چنین چیزی بود. اتفاقا
اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از
آنان با مشتهای گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ
داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور
میکردم و میدیدم که آن چهرهها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن
چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه
برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند.
از قضا آنها که از رخدادهای قدس امسال احساس شکست میکردند
بیشترین بهره را از آن بردند. آنها به واضحترین شکل دریافتند که سه ماه
خشونت بیسابقه کمترین اثری در حضور مردم به جای نگذاشته ، بلکه آن را
فراگیرتر کرده است. اگر فرصت روز قدس نبود چه بسا تا چند ماه دیگر که
میقات بهمن فرا برسد، آنان بینتیجه و پرخطا بودن سیاستهای خود را ملاقات
نمیکردند و زمانی با هزینههای سنگین عملکرد خود روبرو میشدند که برای
چاره کردن بسیار دیر بود.
خشونت چاره ساز نیست. ادخلوا فی السلم کافه؛ همگی در مسالمت وارد شوید.
خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین میزند. درمقابل رفتارهای زشت
امنیتی و تحریکهای مدوام تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند، اگرچه این
حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمیکند. ما به اندازهای که از
خود صبر و خرد نشان بدهیم از کوششهایمان نتیجه میگیریم و اگر به سوی
تندرویهای بیدلیل بلغزیم چه بسا که حاصل یک هفته و یک ماه تلاش را در
یک روز و یک صحنه جا بگذاریم. مردم ما از آن رو خود را شایسته رفتارهایی
مناسبتر از سوی حاکمان میبینند که هوشیار و خردمندند، و خردمند کسی است
که نه فقط میان خوب و بد، بلکه میان خوب و خوبتر و بد و بدتر تمیز بدهد.
خوبتر از نتایجی که در روز قدس به دست آوردیم هنوز وجود دارد،
کما این که بدتر از وضعیتی که از آن رنج میبریم و بدان اعتراض میکنیم
نیز هست. در پیشرو و در شرایط تاریخی ما تصویر روشنی از نتایج رفتارهای
ساختارشکنانه نیست. همانگونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع
تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما
هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرتها ما را از
استیفای حقوقمان منصرف نمیکنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که
بدون پرداختن چنین هزینههای سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم.
آن چیزی که میتواند این هدف بزرگ را محقق کند پایبندی به شعارهای
زرینی است که انتخاب کردهایم. هیچ كلمهای که دوستی و برادری میان مردم
را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمیانجامد. ما
اسلام رحمانی را درمان دردهای خود میدانیم و آن چیزی را که اینک به نام
دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی میشود پوستینی وارونه میبینیم.
ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری
اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه
یک کلمه زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرج ومرج طلب
میشناسیم که با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر
امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.
فضای سیاسی امروز كشور آن چیزی نیست كه سی سال پیش از این ایرانیان
آرزویش را داشتند. مردم اینك از خود میپرسند چه چیز ما را از رسیدن به
آرمانهایمان بازداشت و به شرایط فعلی رساند. این سوالی اساسی است كه جا
دارد درباره كوششهای امروز و فردای ما نیز پرسیده شود. ما چه باید بكنیم
تا سی سال بعد از نو با همین پرسش روبرو نشویم؟
ما تنها در صورتی به این اطمینان میرسیم که دستاوردهای سیاسی -
اجتماعی خود را به زندگیهای روزمرهمان متکی کنیم. در طول یك قرن گذشته
مردم ما از این قبیل دستاوردها کم نداشتهاند، اما همه آنها متکی به
مبارزه بوده است؛ تا فضای جهاد و تلاش وجود داشت این دستاوردها زنده بود و
همین كه مردم خسته میشدند یا تصور میكردند باید به خانههایشان بازگردند
محصول از میان میرفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی
است زندگی است.
این درسی است كه ما از رزمندگان خود در هشت سال دفاع مقدس آموختیم. در
آن سالها دو گروه در جبهههای جنگ حاضر میشدند؛ گروه نخست ایام جنگ را
مبارزه كردند و سپس به نظرشان رسید وقت زندگی كردن رسیده است؛ وقت آن كه
پول روی پول بگذارند و برج روی برج بسازند. و گروه دوم كه برای معنویتی
سرشارتر به جبهه میرفتند. آنها برای ایثار کردن عازم جبهه نمیشدند؛
میرفتند تا از فضای نورانی آنجا بهرهمند شوند.
شاید برای کسانی که آن فضا را تجربه نکردهاند هضم این کلمات آسان
نباشد، اما واقعیت دارد. نه آن که ایثار نمیکردند؛ نامدارترین قهرمانان
ما آنان بودند. اما درمقابل آن گوهرهایی که به دست میآوردند باور نداشتند
که دارند از خودگذشتگی میکنند. آنها سالهای جنگ را زندگی کردند و پس از
آن مبارزهشان شروع شد؛ مبارزهای آرام برای پاسداری از حیاتی، یا لااقل
خاطره حیاتی که چشیده بودند. اگر آنها نبودند ما نمیتوانستیم هشت سال با
دستان خالی بایستیم.
در زمان انتخابات وقتی گروهی از آنان مرا مفتخر کردند و کمیته
ایثارگران را به عنوان یکی از فعالترین بخشهای ستاد اینجانب شکل دادند
احساس سربلندی میکردم و چون میگفتند به امید تجدید نورانیت ایام امام
گردهم جمع شدهاند بار خود را به مراتب سنگینتر میدیدم. بعید میدانم
کسی در میان ملت ما باشد که به آنان مباهات نکند. آنها درست در نقطه مشترک
سبزی قرار دارند که همه ما را به یکدیگر پیوند داده است.
به تاسی از آنان ما نیز باید راه سبز امید را زندگی کنیم؛ در این صورت
همان معجزهای که آنان آفریدند در انتظار ما نیز هست. اهمیت روز قدس امسال
در این بود که نشان داد حیات جدیدی که مردم انتخاب کردهاند امری گذرا و
موقتی نیست. اگر همه در خانههایمان نشسته بودیم و در عین حال این پیام با
همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود.
راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانههایمان و
سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشتهای روزمره خود هستیم این پیام
با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی
بودن و این زمانی بودن ما تکرار میشود.
وقتی که سخن از تقویت شبکههای اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز میشود
بلافاصله میپرسند چگونه؟ همانگونه که هستید. سخن از آن نیست شبکههای
اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه
قدرت مردم در شبکههای اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری
درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.
روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد
با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز میکند
و به زودی بالغ میشود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا
میدارد. آن وظیفهای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر
اندیشههایی كه در حوالی آن شكل میگیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده
مبارك از آن پرستاری کنیم.
به همین ترتیب اگر گفته میشود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده
و تازهای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است
که دارید تجربه میکنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای
پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصداییها و پیوندها و چشمپوشیها و
یکرنگیها و هوشمندیها و سرزندگیهایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است
حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر میکند.
علاوه بر آن در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل
بسیاری رنجها بینیاز میکند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداختن
هزینه مضایقه ندارند، زیرا بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. اما در عین
حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست میآوریم دوام
میخواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.
اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار
شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را
قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید
سادهانگارانه تصور میكردیم كه این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما
زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست.
اینجا کشور ماست و این زندگانی ماست و این ما هستیم که باید نسبت به
چنین مشکلاتی نگران باشیم و حساسیت نشان دهیم. اقتصاددانان با اتکا به
آمارهای رسمی منتشر شده از سوی مراجع رسمی همین دولت دهها میلیارد دلار
از درآمدهای ارزی کشور را ظرف سالهای گذشته مفقود اعلام میکنند و و
مراجعی که باید درمقابل این امر واکنش دهند بیتفاوت نسبت به حجم این
ارقام که میتواند چند ارتش را تجهیز کند در گیرودار یارکشیهای سیاسی
افتادهاند.
از کدام یک از آنان انتظار داریم به رنجهایی که بر اثر رفتارهایشان بر
مردم تحمیل میشود اهمیت بدهند؟ اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و
بوم را مختل میکند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد؛ كما اینكه
اقتصاددانان ما بیمناك از آن كه سرنوشتی شبیه به معترضین نسبت به وقوع
اعمال خلاف اخلاق در زندانها داشته باشند در اعتراض خود كاملا تنها
هستند. زمانی مفقود شدن بیست هزار دلار درخزانه كشور برای ساقط كردن یك
دولت كافی بود. اما اینك فریادهای اخطار نسبت به گم شدن چنین ارقام گزافی
كمترین واكنشی بر نمیانگیزد.
اخیرا گروهی از اساتید ایرانی مقیم خارج در نامهای ضمن تشریح
برداشت خود از راه سبز امید هر چیزی که منافع ملت ایران را تامین کند هدف
این جنبش معرفی کرده بودند. بر این اساس آنان توصیه میكردند که با
سپاسگزاری از حمایت ملتهای دیگر ظرف این چندماه از آنها بخواهیم در هیچ
تحریمی بر علیه ایران شرکت نکنند. اینجانب نظر آنان را پسندیدم و بر آن
صحه گذاشتم، زیرا این نه تحریم یک دولت، بلکه تحمیل رنجهای بسیار بر
مردمی است که مصیبت دولتمردان مالیخولیازده برایشان کافی است. راه سبز را
زندگی کردن به این معناست و ما با اعمال هرگونه تحریمی بر علیه ملت خود
مخالفیم.
این یک نمونه است. کسی به کسانی که این خواسته را با ما در میان
میگذارند از ضرورت زندگی کردن راه سبز نگفته بود. ما بقی ما نیز از این
ضرورت آگاه باشیم یا نباشیم به هدایتی فطری در همین مسیر هستیم، لذا ضرورت
ندارد که این شیوه را به یکدیگر تلقین کنیم؛ تنها کافی است از آن آگاه
باشیم و پرستاری کنیم.
زندگی ادامه دارد و افراد موقتی هستند. هر جمعی و جماعتی كه سرنوشت خود
را به بود و نبودكسان پیوند زدند سرانجام - حداقل با فقدان او - سرخورده
شدند. هرگاه مردمی برای به تنی یا افرادی از همراهان عادی خود امتیازات
بیدلیل قائل شدند سرانجام تشخیص عقلانی خود را در مقابل خواست آنان
واگذار كردند و به جاه طلبان مجال دادند كه در آنان طمع كنند.
مردمی كه میخواهند سرپای خود بایستند و حیاتی كریمانه را
تجربه كنند جا دارد كه از نخستین قدمهایی كه به ناكامیشان میانجامد
بابیشترین دقتها پیشگیری كنند. تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی
با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما
به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و
نه یک شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید.
برادر شما - میر حسین موسوی
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ جمعه دهم مهر 1388. مربوط به بخش : |

مراسم
آغاز سال تحصیلی دانشگاه ها با حضور چند تن از وزیران کابینه محمود احمدی
نژاد و بدون حضور خود او روز دوشنبه در دانشگاه تهران برگزار شد. این
دومین سال پیاپی است که احمدی نژاد در مراسم رسمی بازگشایی دانشگاه ها
حاضر نمی شود. به گفته شاهدان روز دوشنبه فضای دانشگاه متشنج بود و گروهی
از دانشجویان مخالف و موافق دولت دهم در محوطه دانشگاه به سر دادن شعار
پرداختند.
از یك سو حدود 50 تن از دانشجویان طیف بسیج علیه موسوی شعارهای تندی می
دادند و از سوی دیگر حدود 1000 نفر از معترضین که اغلب نمادهای سبز داشتند
و اكثرا چهرههای خود را پوشانده بودند، شعارهای تندی علیه احمدینژاد و
دولتش داده و خواستار استعفای او شدند.
حامیان دولت شعار می دادند «آزادی اندیشه با شال سبز نمیشه» و «موسوی،
اسرائیل پیوندتان مبارك». این شعارها با شعار «دولت کودتا استعفا استعفا»
، «دانشجو بیدار است، از دیکتاتور بیزار است» و «دانشجوی سیاسی آزاد باید
گردد» ، «ننگ ما ننگ ما صدا و سیمای ما» و ... پاسخ داده می شد.
معترضین که در ابتدا در اطراف کتابخانه دانشگاه حضور داشتند سپس در خیابان های داخل دانشگاه راهپیمایی کردند. حضور دانشجویان معترض بی نظیر بود . و این نشانه ی سقوط زودهنگام دولت ملعون احمدی نژاد خواهد بود . در پایان دانشجویان قرار تظاهرات روز آینده را نیز گذاشتند . مرگ بر دیکتاتور ...
پیش از این روابط عمومی دانشگاه تهران با صدور اطلاعیه ای اعلام کرده
بود که ساعت 10 روز دوشنبه، 6 مهر مراسم آغاز سال تحصیلی دانشگاه ها و
مراکز آموزش عالی با حضور وزیر علوم، تحقیقات و فن آوری و وزیر بهداشت،
درمان و آموزش پزشکی، رئیس دانشگاه تهران و استادان و دانشجویان در تالار
علامه امینی دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.
اطلاعیه روابط عمومی دانشگاه تهران ظاهرا نشان می داد که محمود احمدی
نژاد در مراسم آغاز سال تحصیلی حضور نخواهد داشت اما خبر غیبت احمدی نژاد
رسما اعلام نشده بود.
پیشتر، خبرگزاری مهر به نقل از صادق ضیایی، مدیر روابط عمومی دانشگاه
تهران، گزارش کرده بود که از احمدی نژاد برای حضور در مراسم روز دوشنبه
دعوت به عمل آمده اما دفتر او هنوز به این دعوت پاسخی نداده است.
ضیایی گفته بود: قرار بر این است که خبر قطعی حضور و یا عدم حضور احمدی
نژاد در مراسم آغاز سال تحصیلی دانشگاه تهران به صورت رسمی به مسئولان
دانشگاه ابلاغ شود.
در سال های قبل از انقلاب معمولا مراسم آغاز سال تحصیلی با حضور شاه
وقت در دانشگاه تهران برگزار می شد و پس از انقلاب هم، در بسیاری از سال
ها، رئیسان جمهوری اسلامی در این مراسم شرکت می کردند.
برنامه حضور احمدی نژاد در مراسم مشابه سال گذشته در دانشگاه تهران هم
لغو شد که هرچند علت آن اعلام نشد اما به این حدس و گمان ها دامن زد که
برای پرهیز از روبرو شدن با اعتراضات دانشجویی بوده است.
احمدی نژاد در سه سال نخست ریاست جمهوری خود هر سال در این مراسم شرکت
می کرد اما حضور او در دانشگاه ها اغلب با حرکت اعتراضی دانشجویان منتقد
روبرو می شد. اعتراضی که انتظار می رفت با توجه به انتخابات 22 خرداد و
رویدادهای پس از آن، این بار شدتی بیشتر از پیش داشته باشد.
احمدی نژاد کم کم باید با جایگاهت خداحافظی کنی .
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388. مربوط به بخش : |


نوشته شده توسط پوریا در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388. مربوط به بخش : |
همسر سید علیرضا بهشتی در تشریح نحوه بازداشت
مشاور ارشد میرحسین موسوی گفت: عصر سه شنبه ساعت پنج بعد از ظهر، پنج مأمور
امنیتی به منزل فرزند شهید بهشتی مراجعه و با حكم جلبی كه امضای دادستانی
تهران بر آن بود وارد منزل او شدند.
همسر مشاور ارشد میرحسین موسوی كه به همراه فرزندانش در منزل حضور
داشتند میگوید در این حكم بر جلب و تفتیش محل استقرار آقای بهشتی بدون
تفتیش حریم خصوصی تأكید شده است اما مأموران تمام اتاقها ازجمله اتاق
خواب را تفتیش كرده و وسایل آن را به هم ریختهاند و حتی مقداری وسیله
شخصی و یا اوراق درسی را هم با خود بردند.
او با اشاره به حضور چهار تا پنج ساعته مأموران در منزل از برخورد زننده و زشت
یكی از مأموران كه حكم جلب در دست او بود خبر داد و گفت وی حتی به نوه
خردسال شهید بهشتی هم بیاحترامی میكرد. گفتنی است مأموران پس از بازرسی
منزل فرزند شهید بهشتی و دستگیری او به محل بنیاد حفظ و نشر آثار شهید
مظلوم بهشتی مراجعه و ضمن جمعآوری كامپیوترها و اسناد محل این بنیاد را
نیز پلمپ كردند.
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388. مربوط به بخش : |
 کاملا پیداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن
آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در
پیشرو قرار گرفته است. دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از
حوادثی سهمگینتر خبر میدهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم
سود میرساند باقی میماند.
میرحسین موسوی با صدور بیانیه ای دستگیری فرزند شهید مظلوم بهشتی را محکوم کرد. به گزارش "کلمه" متن کامل بیانیه بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دكتر سید علیرضا بهشتی و مهندس مرتضی
الویری مسئولان كمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار
مقدم مسئول كمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام
در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد كرده است. آنان به بند كشیده شده اند در
حالی كه جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد
خونهای بهناحق ریخته شده و كمك به خانواده بی گناهانی كه پس از انتخابات
به زندان افتاده اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر میبرند در حالی که
عاملان فجایع اخیر آزادند و مسئولان ادعا میكنند حتما به جنایاتی كه رخ
داده است رسیدگی خواهند كرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند
کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری میکردند این کار را انجام میدهید؟
المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسانها در فرزندانشان پاسداری میشود. مردم
اینك از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب
آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کردهاید؟
مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاشهای شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست
با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیشرو قرار گرفته است.
دستگیری كسانی چون دكتر بهشتی یك نشانه است كه از حوادثی سهمگینتر خبر
میدهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی كه به مردم سود میرساند باقی
میماند. و اما ما ینفع الناس فیمكث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ
كنید. سلسله حوادث جدیدی كه آغاز شده است به مانند دیگر تحركات كور این
ایام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید كه آنها
شما را تحریك نكنند و به هنگام نابود كردن خود به كاشانه و كشورتان لطمه
نزنند.
اینجانب به ویژه هتك حرمتی كه از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن
شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و
اسلام تسلیت میگویم و از خداوند آرزومندم ضایعهای كه با این عمل در قلب
مردم ما ایجاد شده است با جاودانه كردن آبروی این خاندان جبران شود.
میر حسین موسوی
منبع: کلمه
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388. مربوط به بخش : |
سلام دوستان . امیدوارم که حالتان خوب باشد .
وبلاگ خیلی بازدید نداره . ولی برای کسانی که گذری از وبلاگ دیدار می کنند می گویم : من دیگه طرفدار احمدی نژاد نیستم . متاسفانه دیر به خودم آمدم . پس از انتخاب شدنش و آزار و اذیت هایی که به مردم وارد شد به خودم آمدم . فکر می کردم اگر سیاستمدار خوبی نباشه ، حداقل انسان خوبیه . ولی حتی یک انسان با وجدان هم نیست . این افرادی که کشته شدند ، مطمئنم که خونشون پایمال نمیشه . بالاخره اگر در این دنیا هم به سزای کارش نرسه ، آخرتی در کار هست و حقی هم هست . الان می فهمم که وقتی میرحسین موسوی می گفت : من به خاطر شرایط نگران کننده کنونی به صحنه آمدم ، راست می گفت . به راستی که موسوی در مناظره هایش راست و حسینی صحبت کرد . محترم ظاهر شد . ولی احمدی نژاد با دروغ و کلک و نیرنگ سعی داشت که اوضاع را به نفع خودش تغییر دهد . متاسفم برای کسانی مثل خودم که خام حرفهایش شدند . دروغ هایش را باور کردم . ببخشید . در مناظره ها روبه روی چندین میلیون آدم نشست و به راحتی دروغ گفت . ( تورم خیلی کمی داریم ) !!! از همین حرف مسخره ش باید حساب کار دستم میومد . یک نمونه عرض کنم : کتابهای درسی که یارانه ای عرضه می شوند ، امسال افزایش قیمت وحشتناکی داشتند . برای مثال قیمت کتاب دین و زندگی 3 در سال گذشته 590 تومان و امسال 1200 تومان است . دو برابر شده !!! چرا به اطرافم نگاه نکردم . چرا فلاکت مردم رو ندیدم . ما به یک تغییر اساسی احتیاج داشتیم . با احمدی نژاد اوضاع مردم روز به روز بدتر میشه . خدا به خیر بگذرونه . ای خدا ... چه اشتباهی کردیم ، من و امثال من ... در دوران تبلیغات انتخاباتی ، من طرفدار احمدی نژاد بودم ( متاسفم ) . ولی اطرافم رو میدیدم . به ازای هر یک نفر طرفدار احمدی نژاد ، 20 نفر طرفدار موسوی داشتیم . مردم شاد بودند ، امید را همه جا می دیدم . شوق همگان برای تغییر را میدیدم . مردم با عشق روبان سبز به دست می بستند . با عشق برای موسوی تبلیغ می کردند .من هم داشتم تحت تاثیر قرار می گرفتم . ولی پای صندوق رای اشتباه بزرگی مرتکب شدم که هنوز دارم به خاطرش می سوزم . به احمدی نژاد رای دادم ( اشتباه کردم ) . در صف طویل صندوق اخذ رای هم طرفداران موسوی با شوق و خوشحالی با هم از آینده درخشان با ریاست جمهوری مهندس موسوی صحبت می کردند . در آنجا هم طرفداران موسوی 20 برابر بقیه بودند . در راه آمدن خانه ، تقریبا مطمئن بودم که موسوی رئیس جمهور میشه . مطمئن 100% بودم . از این اتفاق هم نسبتا خوشحال بودم . من صبح روز 23 خرداد که اولین نتایج اعلام شد ، تقریبا مطمئن بودم که موسوی را به عنوان نفر برتر خواهیم دید . در نگاه اول فکر کردم اشتباه می کنم . 7 صبح بود . احمدی نژاد 18 میلیون رای ، موسوی 8 میلیون رای . من توی رویاهام هم رای 18 میلیونی برای احمدی نژاد تصور نمی کردم . اون روز رو نسبتا خوشحال بودم . چون بالاخره متاسفانه طرفدار احمدی نژاد بودم . تا فردا اوضاع به این صورت پیش رفت . تا این که فرداش جهنم به پاشد . تقلب ! کشوری که تا چند روز قبل شادی و خوشحالی و امید بر فضای آن حاکم بود ، تبدیل به جهنمی با آتش و دود و شکنجه و کتک زدن جوانان و بی عدالتی شد . ورق برگشت . کشته شدن ندا خون همه را به جوش آورد . کتک زدن و کشتن جوان ها از ذهن هیچ کس بیرون نمی ره . این جوانها رو که کشتن و کتک زدن ، دوستای ما بودن ، هم سن و سالای ما هستن . تا این که یکی از آشنایان و هم محلی های ما ، رامین آقازاده قهرمانی ، رو کشتند . ( کشتند . ) باورم نمی شد. چندین ضربه ی باتوم به سرش زدند ، تا این که از خونریزی مغزی مرد . واقعا ناراحت شدم از این بابت ، مطمئنم همه تون می تونید درک کنید که آدم چه احساسی پیدا می کنه . حالا هم که ماجرای دادگاه های اخیر . مسخره س . اینقدر شکنجه شون کرده ن که دیگه مجبور شدن برای حفظ جانشون هم شده ، به نفع رژیم ظالم دروغ بگن . این اعترافات هیچ ارزشی ندارند . اعترافاتی که با شکنجه به دست آیند . من کروبی رو قبول نداشتم ، هنوز هم قبول ندارم . ولی حداقل شخص مناسب تری برای ریاست جمهوری نسبت به احمدی نژاده . موسوی واقعا نمونه ی یک مرد جنتلمنه . مردی وطن پرست ، مردم دوست . از خود گذشتگیش قابل تحسینه . قطعا نهضت سبز پایدار خواهد ماند و با افتخار می گویم که من هم جزئی از آن هستم . ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه س. جلوی ضررو از هرجا بگیری منفعته . ما نباید چهار سال دیگه زجر بکشیم . موسوی را مانند گنجی گرانبها حفظ خواهیم کرد . نمی گذاریم از دست بره . از این حرفها که بگذریم من امسال یک داوطلب کنکور هستم . متاسفانه وقت آزاد زیادی ندارم که بخوام صرف وبلاگ نویسی کنم . اگر وقت داشتم ، قطعا این وبلاگ رو به یک وبلاگ سیاسی تبدیل می کردم . ولی ... خب این حرفها تو دلم مونده بود باید می گفتم . راستی از میلادعابدی عزیز متشکرم که به وبلاگ سر زده . و حرف دیگه ای نیست . موسوی پاینده باد . شما هم موفق باشید .
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ دوشنبه شانزدهم شهریور 1388. مربوط به بخش : |
من در همینجا رسما اعلام می کنم که حامی ( الان دیگه باهاش مخالفم ) پر و پا قرص دکتر محمود احمدی نژاد عزیزم ( الان دیگه واسه هیچ کس عزیز نیست ) هستم . این وبلاگ تا زمان انتخاب شدن این عزیز به عنوان رئیس جمهور دهم ( انتخاب شد ولی به چه قیمتی ؟! ) به کار خودش که حمایت از آقای دکتر است ، ادامه خواهد داشت .
واقعا متاسفم ای احمدی نژاد ، تو عشق مردمی . ( مردم دیگه دوستت ندارن ) آن خس و خاشاک تویی پست تر از خاک تو یی شور منم ، نور منم عاشق رنجور منم زور تویی ، کور تویی هالهی بینور تویی دلیر بی باک منم مالک این خاک منم
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388. مربوط به بخش : |
مرور عشق
باز هم دنیا پر از احساس شد
اشک ها یادآور عباس (ع) شد
یک حماسه باز هم تکرار شد
سینه ها از عشق او سرشار شد
لحظه ها غرق مرور عشق شد
شیعه لبریز از غرور عشق شد
صحبت از فرزند پاک مرتضی (ع) است
آن دلیر باوفا عباس (ع) ماست
بر شجاعت رنگ معنا می زند
نزد او افسانه هم جا می زند
محشری از عشق بر پا می کند
لحظه موعود غوغا می کند
ظهر عاشورا هوا گرم است گرم
چند روزی هست در صحرای شرم
آب را دشمن در آن سو بسته است
این طرف فرزند زهرا(س) خسته است
کودکان تشنه پرپر می زنند
بر دل عباس (ع) خنجر می زنند
دختر شیر خدا (ع) بی طاقت است
این برای مرد میدان ذلت است
ناگهان آن مهربان در خود شکست
چون علی (ع) از فاطمه (س) شرمنده است
رفت سوی سرور خود بی درنگ
گفت می خواهم هم اکنون اذن جنگ
در جوابش زاده شیر خدا
گفت اکنون نیست وقتش باوفا
وانگهی دانی که در رسم پدر
من نباشم جنگ را آغازگر
در جوابش گفت عباس (ع) دلیر
با نگاهی شرمسار و سر به زیر
سرورم حکم شما حکم خداست
جان فدای آنچه فرمان شماست
من غلامی مخلص و فرمان برم
لااقل رخصت دهید آب آورم
گفته ام به کودکان در عذاب
باز خواهم گشت با یک مشک آب
قول دادم من که با آن زنده ام
نزد فرزندت نکن شرمنده ام
ای که عشقت را ستایش می کنم
از تو با اصرار خواهش می کنم
شاه آری گفت و آن لب تشنه مرد
با شکوه آمد به میدان نبرد
دشت آرام است اینجا نینواست
لحظه ناب قیام کربلاست
یک سوار آهسته آمد ایستاد
روبه روی لشکر ابن زیاد
چشم ها بر چشم هایش خیره شد
آسمان دشت آن دم تیره شد
لشکری را با نگاهی باز کرد
گوییا تا علقمه پرواز شد
دشمنانش مسخ و سرگردان شدند
برکناری رفته و حیران شدند
مشک را پر کرد از آب فرات
یک وزیر اینجاست جمعی کیش و مات
مشک را بر شانه اش انداخت زود
تشنه اما بازمی گردد ز رود
در وفاداری همانند علی (ع) است
آتش لب های خشکش حیدری (ع) است
دشمنان دیدند او رد می شود
بازگردد عاقبت بد می شود
داخل نیزارها پنهان شدند
در کمین او ز ترس جان شدند
مرد و اسب و مشک آبی دیده شد
زود در هم لشکری پیچیده شد
وای بر تاریخ تا پاینده است
با مرورش خسته و شرمنده است
صحبت از تیر است و چشم آفتاب
تا ابد شرمنده بودن های آب
صحبت از شمشیر و دستان است و مشک
صحبت از عشق است و دندان است و مشک
صحبت از امید و دندان است و مشک
عاقبت تیرباران است و مشک
بعد از آن دیگر سراسر اشک بود
صحنه طغیان اشک مشک بود
از دم شمشیرها خون می چکید
نیزه ها روح علی (ع) را می درید
وقتی افتاد او جسارت داشتند
دشمنان دیگر شجاعت داشتند
صف به صف بر پیکرش می تاختند
با شهامت نیزه می انداختند
باز هم انسان و شیطان و بهشت
در دل تاریخ یک تصویر زشت
یک طرف جشن گروهی پست و مست
یک طرف هم یک کمر از غم شکست
بعد از آن هم عاشقی تکثیر شد
عشق این تکثیر عالم گیر شد
( امیر خشایار جوادی از کتاب افسون )
ازتون خواهش می کنم اگر از شعرهای بالا استفاده می کنید حتما نام شاعر و نام کتاب را ذکر کنید .
متشکرم
یا حسین (ع)

نوشته شده توسط پوریا در تاريخ چهارشنبه نوزدهم دی 1386. مربوط به بخش : |
سلام خدمت دوستان عزيز
دوباره سالی بر ما گذشت و اكنون دوباره ماه پيروزی خون بر شمشیر فرا رسیده است . ماهی كه من به آن اعتقادی راسخ دارم . و
حاضر نيستم با كسانی كه برای امام حسين (ع) و شهادت غمبارش سياه نمی پوشند و عزاداری نمی كنند حتی حرف بزنم .
بگذريم ... به ماه محرم نزديک می شويم و من دوباره به ياد كربلا افتاده ام .
اجزای جهان جمله در اقرار حسين (ع) است
هر لحظه و هر ثانيه تكرار حسين (ع) است
تاريخ ورق می خورد و ورد زبانش
آزادگی و عزت و ايثار حسين (ع) است
احیا گر اسلام و شگفت آور و زیباست
ایمان عجیبی که در اصرار حسین (ع) است
هر چند جفا دید ، ز نامردم کوفه
عالم خجل از قلب وفادار حسین (ع) است
از حمله يک مرد به لشكر چه توان گفت ؟
تاريخ پر از حيرت پيكار حسين (ع) است
از آب چه گويم ؟ به خداوند كه تا هست
شرمنده دستان علمدار حسين (ع) است .
بی یار نگویید حسین (ع) بن علی (ع) را
با این که خدا هم به خدا یار حسین (ع) است
بر جای ترحم ز تحیر نگهش کن
این کوردلی هاست که آزار حسین (ع) است .
( حيرت ، اميرخشايار جوادی – از كتاب افسون )
اين قطعات شعری حرف دل من را می زنند . آه ... خداوندا . يا حسين (ع) .
جان به قربان تو عباس (ع)! که در اوج عطش
آب در دست تو لب تشنه در عطشان تو ماند
به یاد حضرت ابوالفضل العباس ، قمر بنی هاشم .
خالق زيباترين قصه ها عباس (ع) بود
لحظه ناب قيام كربلا عباس (ع) بود
آن كسی كه با لبان تشنه آمد از فرات
آن مه دردآشنای باوفا عباس (ع) بود
تير بر چشمان چندين كودک لب تشنه خورد
چشم چندين كودک لب تشنه با عباس (ع) بود
مشک پر تير افتخاری داشت بر دندان او
آب را هم آبرويی بود تا عباس (ع) بود
چون که فریاد از حسین (ع) آمد که پشت من شکست
آن زمان در آسمان تنها صدا عباس (ع) بود
( عطش آب ، امير خشايار جوادی – از كتاب افسون )
دوباره ماه محرم فرا رسید ولی با اندکی سرما که در مقابل شور و گرمای عشق به حسین (ع) هیچ است .
فرا رسیدن ماه محرم بر همه دوستداران حضرت امام حسین (ع) و یاران وفادارش تسلیت باد .
فقط ازتون خواهش می کنم اگر از شعرهای بالا استفاده می کنید حتما نام شاعر و نام کتاب را ذکر کنید .
متشکرم
یا حسین (ع)
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ چهارشنبه نوزدهم دی 1386. مربوط به بخش : |
سلام خدمت دوستان عزيزم
همان طور که می دانید کار این وبلاگ همه جوره تمام شده ، ما در این وبلاگ داستان هری پاتر و خاطرات لوسیوس را ارائه می کردیم . نگارش این داستان از شهریور ماه ۱۳۸۴ آغاز شد و سرانجام با فراز و نشیب های بسیاری که پیش آمد ، در اسفند ۱۳۸۵ به پایان رسید و متن کامل کل کتاب به طور کامل ارائه شد . این داستان در بیست و شش فصل و ۲۳۵ صفحه ارائه شد . در اصل قرار بود که پرونده وبلاگ در پایان سال ۱۳۸۵ بسته شود ، ولی به علت انتشار کتاب هفتم هری پاتر با عنوان هری پاتر و یادگاران مرگ وبلاگ موقتا به کار خود ادامه داد .
راستی نمی دانم که بازی هری پاتر و محفل ققنوس را بازی کردید یا نه . ولی خیلی باحاله ( همان طوری که در پست قبلی برای شما توضیح دادم ) . من تا به الان این بازی را تا ۹۸ درصد به اتمام رسانده ام . بازی بسیار خوش ساخت و جالبیه .
مورد بعدی فیلم هری پاتر و محفل ققنوس است که الان شما می توانید به راحتی دی وی دی این فیلم را با کیفیتی مطلوب پیدا کنید . به نظر من با اینکه بخش های بسیار زیادی از کتاب در این فیلم حذف شده ولی خیلی زیبا و هنرمندانه و بی نقص از آب درآمده است .
در فیلم هری پاتر و محفل ققنوس بخش هایی از کتاب از قبیل :
نامه ی عربده کش آلبوس دامبلدور برای خاله پتونیا
لولوخورخوره ی درون گنجه و وحشت خانم ویزلی
ارشد شدن رون ویزلی و هرمیون گرنجر
مسابقه ی کوییدیچ و دعوای هری و فرد و جرج با دراکو مالفوی
اخراج هری و فرد و جرج از تیم کوییدیچ گریفندور
ماجرای خیانت دوست چو چانگ ( ماریه تا اجکومب ) به ارتش دامبلدور
( در این صحنه به جای ماریه تا ، چو محل تشکیل جلسات الف دال را لو می دهد . که البته با استفاده از محلول راستی از زیر زبانش بیرون کشیده شده است . )
حمله ی دایره ی کاراگاهان به هاگرید جهت اخراج او و مجروح شدن پروفسور مک گونگال
استخدام فایرنز سانتور به عنوان مدرس پیشگویی به جای پروفسور سیبل تریلانی
حذف کلیه ی کلاسهای فایرنز
ماجرای خیانت کریچر به سیریوس که منجر به سفر ارتش دامبلدور به وزارت سحر و جادو شده بود .
تمیز کردن نقاط مختلف خانه شماره دوازده میدان گریمولد
به هم ریختن اتاق دامبلدور و شکستن وسایل او توسط هری پاتر پس از مرگ سیریوس
ماجرای سفر هری پاتر با چو چانگ به هاگزمید و کافه ی مادام پادیفوت
ماجرای مصاحبه ی ریتا اسکیتر با هری پاتر درباره ی لرد ولدمورت و انتشار آن در مجله ی طفره زن
حذف شده اند و به نمایش در نیامده اند ، با این حال هیچ نقطه ی گنگی در فیلم نیست که باعث گیجی بیننده ای که کتاب را نخوانده است بشود .
در ضمن ایراد دیگری که در فیلم وجود دارد این است که هری به جای اینکه با لونا لاوگود در قطار سریع السیر هاگوارتز آشنا شود در کالسکه ی هاگوارتز آشنا می شود .
در ضمن در جواب ستاره عزيز که در بخش نظرات سوالی پرسیده بودند عرض کنم که این دی وی دی که من خریدم ، تنها یک دی وی دی پرده ای است . دی وی دی اصل فیلم هری پاتر و محفل ققنوس بنا بر اعلام کمپانی برادران وارنر در آبان ماه سال جاری به بازار می آید .
نکته ی بعدی در رابطه با انتشار ترجمه ی فارسی آخرین کتاب هری پاتر در ایران می باشد .
در دهه ی اول مرداد ماه کتابی با عنوان هری پاتر و غارهای مرگبار ( جلد اول ) با قیمت ۵۵۰۰ تومان به بازار آمد . ناشر این اثر انتشارات نیستان جم و مترجم آن سکینه مهری خرازی بود .
در بخش نام نویسنده این اثر ، نام جی کی رولینگ نویسنده ی مجموعه داستانهای هری پاتر مشاهده می شد ، در نگاه اول ترجمه ی کتاب هفتم هری پاتر به نظر می آمد . ولی با دقت در متن کتاب به راحتی متوجه می شوید که این کتاب تقلبی است . خیلی جالبه که بدانید تیراژ آن پنج هزار نسخه بود .
واقعا برای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی متاسفم که به راحتی به این ترجمه ی تقلبی و ناشر متقلب آن مجوز داده اند .
واقعا برای انتشارات متقلب نیستان جم و این خانم مترجم حیله گر که تنها به دنبال منافع شخصی شان هستند متاسفم . سخن را در همین بخش کوتاه می کنم و به گفتن این بسنده می کنم که واقعا خوشحالم که خیلی زود دست این مترجم عقده ای رو شد .
در هفته ی چهارم مرداد ماه متن کامل کتاب هفتم هری پاتر با عنوان هری پاتر و قدیسان مرگبار با ترجمه ی محمد نورالهی ( مترجم حرفه ای رمان های مختلفی از قبیل اراگون و الدست و هری پاتر و شاهزاده نیمه اصیل ) از انتشارات بهنام منتشر شد و پس از مدت کوتاهی به چاپ سوم رسید .
این اثر در دو جلد و با قیمت ۹۵۰۰ تومان منتشر شده است و شما می توانید به راحتی آن را از کتابفروشی ها تهیه کنید .
من ترجمه ی آقای نورالهی را نخریدم و منتظر انتشار بهترین ترجمه ی کتابهای هری پاتر در ایران از سوی کتابسرای تندیس شدم .
و سرانجام در روز چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۸۶ ، جلد اول کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ با ترجمه ی ویدا اسلامیه از سوی کتابسرای تندیس ( ناشر رسمی هری پاتر در ایران ) در ۴۳۲ صفحه و با قیمت ۵۰۰۰ تومان منتشر شد .
من این کتاب را خریدم و سرکار خانم ویدا اسلامیه مترجم محترم این کتاب ، صفحه ی اول کتاب را برای من امضا کرد . در ضمن من به همه ی شما پیشنهاد می کنم این کتاب را بخرید . زیرا ترجمه ی بسیار روان و عالی ای دارد و واقعا خواندن آن لذت بخش است و نهایت لذت خواندن هری پاتر را می توانید با خواندن آن تجربه کنید .
از سوی دیگر سه سایت اینترنتی نیز ترجمه ی متن کامل کل کتاب را ارائه کرده اند . که از آنجا ترجمه ی ضعیفی دارند به هیچ وجه آنها را توصیه نمی کنم .
سایت دیگری که کل کتاب را تحت عنوان هری پاتر و یادگارهای مرگ ترجمه و ارائه کرده است ، سایت Hp7.ir است . فصول ۱ تا ۱۲ را گروه ترجمه این سایت شامل خدیجه رادفر و علی فدایی و حسین غریبی و رضا رستگار ترجمه کرده اند و فصول ۱۳ تا آخر را آقای علی نیلی ترجمه کرده اند . این سایت ترجمه ی خوبی ارائه داده است ولی متاسفانه متن ترجمه اصلا روان نیست .
و در آخر باید عرض شود وبلاگ هری پاتر ۲۰۰۰ نیز متن کامل کتاب را تحت عنوان هری پاتر و قدیسان مرگبار ارائه کرده است ولی متاسفانه متن ترجمه شده توسط این گروه بسیار ضعیف است و اصلا روان نیست . لازم به ذکر است که سرپرست مترجمین این گروه داداش هرمیون و سینا است .
سایت آکادمی فانتزی نیز ترجمه ی کتاب هفتم را با عنوان هری پاتر و مقدسات مرگ تا فصل ۱۲ ارائه کرده است . ترجمه ی این فصول را خانم مهتاب روشنگران و آقای محمدرضا قربانی انجام داده اند .
سایت هاگوارتز نیز که در ابتدا تصمیم بر ترجمه کتاب هفتم هری پاتر تحت عنوان هری پاتر و قدیسان مرگبار داشت ، ترجمه را در فصل چهارم رها کرد .
ایستگاه گرگینه ایرانی نیز که در ابتدا تصمیم بر ترجمه کتاب هفتم هری پاتر تحت عنوان هری پاتر و قدیسان مهلک داشت تنها فصل اول را ترجمه کرد .
خب حرف ديگری باقی نیست . امیدوارم از این پست لذت ببرید . راستی حتما نظر بدهید که آیا کار وبلاگ ادامه پیدا کند یا خیر .
شاد باشید و سربلند .
خدانگهدار
نوشته شده توسط پوریا در تاريخ شنبه هفدهم شهریور 1386. مربوط به بخش : |
|